شب چهلم

درخواست حذف این مطلب
چندماه پیش قرارگذاشتیم که باهم شب بخونیم تا چهل شب.
خیلی حس خوبی بود اون شبایی که بیدار میشدم و بهت زنگ میزدم که بیدارت کنم، صدای خواب آلود و گرفتت تو گوشی میپیچید...
_ألو سلام ، بیدار شو وقت شبه.پاچو تنبل خان
_سلام،باشه باشه باشه ..
_ببین نخو ااا من دارم میخونم دیگه نمیتونم بهت زنگ بزنم
_باشه باشه..
یادته..؟! فقط خدا میدونه که چقدر اون شبا رو دوست داشتم و چقدر دلم میخواست چهلمین شب رو هم با هم بخونیم و برا حل شدن مشکلاتمون باهمدیگه دعاکنیم.. ولی رفیق نیمه راه شدی..
۳۴شب خوندی ، رفتی و دیگه پشت سرت هم نگاه نکردی..روزای اول رفتنت هنوز تو شوک بودم باورش برام سخت بود خیلی انتظارتو کشیدم ، انتظار اینکه یک بار فقط یک بار برای اولین و آ ین بار برگردی و بگی من مرد رفتن نیستم..ولی بودی و امان از این مرد رفتن شدن..بنظرم یک جای کار میلنگد!!اشتباه محض است گفتنه اینکه: همیشه مرد باید مردونگی کنه ، نه. نامردی گاهی میتونه اوج مردانگی باشه ، نامردی در رفتن های همیشگی..
امشب شب چهلم بود، شبی که کلی انتظار باتو رسیدن بهش رو داشتم،اما منو تنها به سمتش روانه کردی....
الان سحرگاه روز سوم ماه محرم هست، روزی که برطبق روایات حضرت یوسف از چاه نجات یافته. دعا میکنم خدا من رو هم از این چاه ظلمانی وجودم نجات بده و روح تاریکمو به نور رهایی روشن کنه.آمین یا رب العالمین، ربِ صلی علی محمدٍ و آله الطاهرین.

#افعی_نیش_اوچولو

دشت آرزو

درخواست حذف این مطلب
دلم بی تابه بی تاب است / چشم بی خابه بی خاب است
سرم گرم هوای تو / روم سمت خیال تو

زنم دستم به دستانت / کنم «خنده» به «چشمانت»

به دنب شوم راهی / به هامون می شویم گاهی

به باغ و بوته و بلبل / به سرو و نار و آن سنبل

در آن بزم گل افشان ها / شوی محو شقایق ها

منم محو صفای تو / شوم غرق جمال تو

در این اثنا در این هنگام / در این اوقات نافرجام

خدایا می کنم دوری / ازاین عشق و از این شوری

پناه آرم به سمت تو / کنم توبه به پیش تو

بزن قلبم رو برنامت / همی جانم رو بر خاکت. .

به پا خیزم از این محفل / بگیرم دیده از آن دل

بگویم یار شیرینم / تو در جانی ولی میرم..

تو ای مهرآفرین یارم / ببخشایم؛خطاکارم

اگر میرم من از پیشت / اگر خواهم فراموشت

ز ناچاری و بی راهیست / دلیل بر بی وفایی نیست

که من مجبورم ای جانان / نگیر ده به دلداران..

#افعی_نیش_اوچولو

شب تلخ تنهایی

درخواست حذف این مطلب
سلام خدا.
میدونم که نجوای دلمو میشنوی چون خودت گفتی از رگ گردنم بهم نزدیک تری. خدایا من همون فرشته ی همیشگیتم،خدایا امشب خیلی بهت نیاز دارم ، خیلی دلم گرفته،خدایا یادته یه زمانی بهت گفتم : بزن قلبم رو بر نامت،همی جانم رو برخاکت...امشب اومدم همینو عاجزانه تر ازت بخوام
خدایا جز تو ی رو ندارم،جزتو هیچ ی از دردی که این روزا میکشم خبر نداره..خدایا روزای ج از من و ایمانمه..خدایا یادته چقدر دعا ،چقدر نذرونیاز به درگاهت چقدر ملتمسانه خوندم و تمنا ازت..اما خدایا انگار حقیقتأ نشدنیه ، نمیدونم حکمت تو بر نشدنش چیه اما من سر تسلیم درمقابل خواست تو پایین آوردم، چون من ناقصم و تو کاملی حتمأ صلاحمو بهتر میفهمی.
خدایا فقط خواهش میکنم ازت بهم صبر بده ماست میکنم دستمو بگیر که بتونم این تنهاییمو طاقت بیارم خدایا خیلی بهت نیاز دارم..
توی این دوسال و خوردی که گذشت خیلی اتفاقای عجیب غریبی افتاد،هیچوقت فکرشم نمی ..یبار حاجت میخوندم و ازت خواهش که خدایا ایمان هم حال دلش بامن یکی باشه و منو بخواد ، چندوقت بعد توی اولین اعتکاف عمرم زمان خوندم که خدایا درست نیست که من به زور بخوامش پس به حق زمان اون بهم علاقمند نشه و سمتم نیاد..
ولی شد و شد و شد...خدایا احساس میکنم بدنم کرخت شده امشب،خواااااهش میکنم بغلم کن..
خدایا معنی مصراع «من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود» رو این روز و شبا دارم با تاروپود وجودم حسش میکنم..خیلی دردناکه،حس میکنم بندبند وجودم داره ازهم جدامیشه..
خدایا میدونم که ایمان هم این روزا حال خوبی نداره، خواهش میکنم ازت حال دلشو خوب کن مواظبش باش خدایا اگه مصلحتت براینه که ایمان با رویا ازدواج کنه ، باشه، من حرفی ندارم چون تو خ و من تسلیم به اراده ی تو ، فقط خواهش میکنم به هردوشون یه دل دریایی بده که دیگه همو اذیت نکنن و خوشبخت بشن خدایا من ایمانمو به خودت میسپارم، به من صبر بده خدایا صبر،صبر،صبر ، ابم خدایا دلم،روحم وجودم اب شده..
خدایا از ترم۴ که عاشقش شدم تا ترم۸ همش توی حول و ولای این بودم که ینی اونم منو دوس داره یانه، دقیقأ پنج ماه پیش تو همچین شبی(شیشم بهمن ۱۳۹۶) خودش اومد و حرف دلشو بهم زد..خدایا حال اون شبم رو یادته؟؟؟اشک حیرت، شکر،اشک ترس از راه سختی که میدونستم پیش رومه،ع ضریح حسین..خدایا همشو یادته خوب میدونم که لحظه لحظشو به یاد داری..خدایا پنج ماه ازاون شب گذشته، تواین مدت من به همین حرفای عادی روزمره دلخوش بودم، خدایا خودت شاهد بودی چقدر دردکشیدم چقدر تنهایی اشک ریختم ، لذت عشق بازی با ایمان برا رویا بود و عذاب روزوشبش برای من، خدایا کدوم عاشقیه که عشقش جلوی چشمای خودش هم آغوش ی دیگه باشه ،قلبش از درد بسوزه دستاشو بهم فشار بده و نفسشو تو حبس کنه و لبخندتلخ بزنه؟؟؟ها؟؟ کیه که اینارو ببینه و دم نزنه که مبادا ناراحتشون کنه..خدایا میدونیکه باوجود همه ی اینا هیچوقت براشون بدی نخواستم و درحق هیچکدوم بدن ،نمیگم دلم ازشون نگرفت ، نه خیلی هم گرفت باوجوداینکه هردوشون میدونستن بابا من دوسش دارم من هیچی ازش ندارم حتی یه حرف عاشقانه ی عادی هم ازش ندارم .. ولی این انصافش نبود..
خدایا میدونی الان ازت میخوام یه حوصله ی خوب به رویا بدی که ایمان منو اذیت نکنه،ایمان من خیلی شرایط سختی داره،اونم خیلی دردکشیده ، خدایا اگه قراره با رویا ازدواج کنه اونقدر خوشبختش کن که جبران همه ی این سختی هایی که کشیده، بشه
خدایا یه خواهش دیگم ازت دارم..خدایا به خ ت قسم هیچ مردی رو وارد زندگیم نکن..خدایا همه میگن اگه آرزوشون توی این دنیا برآورده نشه، توی آ ت تو آرزوشونو بهشون میدی..خدایا من فرشته کوچولویی هستم که آرزوش ایمانشه..خدایا میخوام اونقدر منتظرش بشینم تا بالا ه یه روزی بیاد باهم بریم پیش حسین..خدایا منو همینطور که هستم بر این عشق بمیران..کمکم کن خدایا. نمیخوام حتی این تن خاکیم رو انگشت هیچ پسری لمس کنه، من روحم متعلق به ایمانمه، این جسم بی ارزش که دیگه دربرابرش هیچی نیست..خدایا وقتی که مُردم هم انقدر به انتظارش میشینم تا بیاد و خودت ما دوتا رو حلال همدیگه کنی.ایمان من بیا، بخداااا این رسم مردونگی نیست که با این حجم غصه و درد،تنهام بزاری..ایمان من..بیا...

#افعی_نیش_اوچولو
سحرگاه شیشم تیرماه۱۳۹۷۰۴:۵۵

شوق تلخ

درخواست حذف این مطلب
شبانگاهان به شوق وصل رویت دیده بر هم مینهم
تا به تمث رسم ، اندر میان اختران پا مینهم

گاهگاهی ، لحظه ای رد می شوی اما چه سود! خشم چهرت ، شهد زَقوم یست که بر دل مینهم
#افعی_نیش_اوچولو

شوق تلخ

درخواست حذف این مطلب
شبانگاهان به شوق وصل رویت دیده بر هم مینهم
تا به تمث رسم ، اندر میان اختران پا مینهم

گاهگاهی ، لحظه ای رد می شوی اما چه سود!
خشم چهرت ، شهد زَقوم یست که بر دل مینهم
#افعی_نیش_اوچولو

عهد عرفه،آ ین عهد

درخواست حذف این مطلب
قراربود که روز عرفه من به نیت تو و تو به نیت من یه سوره از قران باز کنیم و بخونیم
من به عهدم وفا
امسال سوره ی «زمر» برات باز شد
ای کاش میدونستی و زندگیتو بر مبنای معنی آیاتش درست میکردی.
از حق نگذریم انتظار داشتم که لااقل روزعرفه دیگه سراغ سوره ای که به نامت افتاده بگیری ، اما انتظار بیجایی بود چون تو انقدر سرگرم بازی که توش هستی شدی که حتی یادتم نبوده ، فقط از خدا خواستم که خودش هدایتت کنه و توی این مسیر اشتباهی که قدم گذاشتی تنهات نزاره. به عنوان آ ین دعایی که درحق همگروهیم داشتم و احتمالأ رفع دِین معنوی که به گردنم بوده.
خدا هممون رو به صراط مستقیم هدایت کنه،إنشاءالله.

#افعی_نیش_اوچولو

ذکر پنهان

درخواست حذف این مطلب
امشب استاتوس غمگینت رو دیدم ، دلم گرفت..بااینکه میدونم ذره ای بخاطر نبودن و نداشتن من ناراحت نشدی و الان هم به هر دلیلی که مربوط به خودت و رویا هست ناراحتی ، اما بازم همینکه میدونم تو حال بدی هستی حالمو بد میکنه . امیدوارم هرچه زودتر ح خوب بشه.
یبار بهم چندتا ذکر یاد دادی که یکیش برا وقتایی بود که آدم خیلی ناراحته ، ذکر یونسیه ، *لا إله إلا أنتَ سبحانکَ إنی کنتُ من الظالمین*
یه لحظه این فکر از ذهنم گذشت که بهت پیام بدم و بگم این ذکر رو بگو ح خوب میشه ، اما آه و دو صد آه...
خودم برات میخونمش إنشاءالله که زود خوب شی.

#افعی_نیش_اوچولو

گرگ و میش در مه

درخواست حذف این مطلب
روز ها از پی هم میگذرد
چه خموش و رام
منزوی شده
قلب چموش و چالاکم.
دردمند و گله مند
گهگاهی به دنبال عریضه نویس دوره گرد میگردد
قلمش سرخ، به رنگ خون دل
پاک کنش زلال،به صافی اشک چشم .
شکایت نامه میخواهد
شاکی از راکب دل سنگ سوار بر مرکب روزگار
شایدم اشتباه گرفته است
روزگار همان راکب است که هی کنان و چشم بسته مرکب را میتازد
عذر تقصیر..
اختیار به افکار ندارد
هوای دلش این روزها بدجور گرگ و میش شده
شاید هم از بیماری کوردلی رنج میبرد
خلاصه ما که سردرنیاوردیم از اوضاع و احوالش،اگر شما بیماری اش را کشف کردید برای دلش «أمن یوجیب» بخوانید..

#افعی_نیش_اوچولو
برای حال بی مقدار خود دریاچه ای از آب جوی دیدگان خواهم
ولی افسوس کاین حالم سراسر نیشتر دارد...



در سوگ آرزو

درخواست حذف این مطلب
نزدیک به ۳۲ساعته که از لحظه ی وفات بزرگترین و تنهاترین آرزوم میگذره.. خدا نسیب هیچ بنی بشری نکنه ، خیلی سخته خیلی. یه شوک بزرگ ، مثل یه صاعقه که به فرق سرت بخوره!! شایدم بدتر ازاین ، حتی شرحش هم اذیت کنندس.
لحظاتی که ا ین پیام های ج ردوبدل میشد باورش گنگ بود برام ، خیلی روشنفکرانه و به ناچار تمومش کردیم، اما درست ترین کار بود.
اشک تو چشام جمع شده بود ولی از حیرت و خیرگی چشام حتی نمیتونستم پلک بزنم ! همیشه وقتی بهم میگفتی مواظب خودت باش،برای خودم کلی تعبیر عاشقانه و حرفایی که هردختری دلش میخواست از معشوقش بشنوه رو توی ذهنم تجسم می و بارها همین سه کلمه ی مواظب خودت باش رو که برام مینوشتی میخوندم و قند تو دلم اب میشد ، اما دیروز قبل خداحافظی وقتی بهم گفتی مواظب خودت باش بدنم یخ کرد،سرما رو تا استخونم حس ، مواظب چی باشم!؟ مواظب دلی که پیش تو مونده؟مواظب احساسی که تنهاش گذاشتی!؟ ای کاش بهم میگفتی مواظبت هستم،فقط یک بار ، برای اولین و آ ین بار ، نه اینکه همه چیو به عهده ی خودم بزاری..
انقدر اون لحظه احساس تنهایی و بی ی می که خدامیدونه، یه حس غربت غریبی داشتم..
نمیدونستم باید چیکارکنم.. پذیرشش برام ناممکن بود، نمیتونستم باور کنم..اون همه دعا ، اون همه ختم و و ماس و واسطه قراردادن اولیاء خدا ، هرلحظه خواهش و تمنا ازاینکه خدایا ایمانمو ازم نگیر ، امیدواری به ختم سنگین چهل روزه ی بسم الله الرحمن الرحیم به حق بسم الله الرحمن الرحیم که برای هر ی که این ختم رو برداشته بود جواب گرفته بود و دعاش اجابت شده بود اما برای من نه..
از درک حکمت نشدنش عاجز مونده بودم،خ که به هرچیز ناممکنی فقط یکبار بگه «باش» قطعأ میشه ، دلیل اینکه این همه ماس منو بی جواب گذاشته چیه چه حکمت و دلیلی داره!؟!؟!
هیچ کاری از دستم ساخته نبود تنها چیزی که به ذهنم اومد تا شاید آروم شم قرآن بود.. قرآن رو برداشتم رفتم تو اتاق رو به قبله کنار همون پوستر ضریح حسین نشستم و ادامه ی صفحاتی از قرآن که چندماهی بود خوندن معنیشو شروع کرده بودم رو باز ، جزء شونزدهم بودم ، آیات مبارک سوره ی کهف..
از زیبایی اون آیه ها هرچی که بگم کمه..خصوصأ وقتی که به آیات داستان خضر و موسی رسیدم واااقعأ حس خدا داره بامن حرف میزنه..!خیلی قشنگ بود ، صبروشکیبایی رو به تصویر کشید برام..موسی تقاضای همراهی و همسفری با خضر رو داره ، خضر میگه اگر شکیبایی بیا ، سفر شروع میشه و موسی از هرکار خضر ایراد میگیره و عهدش رو فراموش میکنه ، سوراخ کشی ، کشتن نوجوان ، تعمیر دیوار م وبه .. در جریان تک تک این اتفاقات موسی طاقت نمیاره و یه چرای بزرگ تو ذهنش بوده و دلیل میخواسته و درنظرش خضر مرتکب گناه شده بوده ، اما زمانی که خضر راز نهان و حکمت این اتفاقات رو برای موسی تعریف میکنه میفهمه که در اون زمان اون کار افضل ترین بوده.
درعین حال که چشام پر از اشک بود تو دلم احساس شادی و خوشحالی می نگاه به ضریح حسین و لبخند رو لبم اومد ، دست کشیدم به گردنم و چشامو بستم،این جمله که خدا گفته من از رگ گردنت بهت نزدیک ترم یادم اومده بود..خدایا ممنونم که تااین حد هوامو داری و صدامو میشنوی حتی اگه تو دلم باهات حرف بزنم تو میشنوی و اجابتم میکنی ، آخ خدایا تو چقدر خوبی، چقدر دلم میخواد بغلت کنم!
دیگه اون حس تنهایی و بی ی رو نداشتم، خوشحال بودم ازاینکه خدا داره بهم میگه صبرکن بنده ی من شکیبا باش و همین یه جمله منو کفایت کرد..هنوز یادم نرفته اون بعدازظهر ناامیدی و پراز دلهره اضطراب و ترس توی خابگاه و شنیدن نجوای «همه ی امید ما تویی»..
خدا میدونه که جون دوباره ای گرفتم ، گفتم خدایا تو دستمو همینجور که گرفتی ول نکن ، تو دوستم باش ، تو دوستم داشته باش تو تنهام نزار همین برای من کافی و بزرگترین داراییه و مطمعنم و یقین دارم که بالا ه یه روز راز نهان برآورده نشدن آرزوم رو بهم نشون میدی .
الها ، تو «خدای منی» و من «عبد ذلیل و ضعیف» توأم، همیشه به یادم باش و کمکم کن که همیشه به یادت باشم، دوستت دارم

#افعی_نیش_اوچولو

هواشناسی دل

درخواست حذف این مطلب
جویبار همچنان جاریستگل آلود و سرد ،جوی بی مهری أت را میگویم،آرام جان..!
آه و افسوس!!
بر آب و هوای طوفانی جغرافیای دلم
و چه رنجور
به فرسایشی دردناک گرفته ای
تن سخت ص ه های دوست داشتن را
در مسیر این جریان جان کاه بی مهری..

#افعی_نیش_اوچولو
#هفتم/تیرماه/سال۱۳۹۷..

دشت آرزو

درخواست حذف این مطلب
دلم بی تابه بی تاب است / چشم بی خابه بی خاب است
سرم گرم هوای تو / روم سمت خیال تو

زنم دستم به دستانت / کنم «خنده» به «چشمانت»

به دنب شوم راهی / به هامون می شویم گاهی

به باغ و بوته و بلبل / به سرو و نار و آن سنبل

در آن بزم گل افشان ها / شوی محو شقایق ها

منم محو صفای تو / شوم غرق جمال تو

در این اثنا در این هنگام / در این اوقات نافرجام

خدایا می کنم دوری / ازاین عشق و از این شوری

پناه آرم به سمت تو / کنم توبه به پیش تو

بزن قلبم رو برنامت / همی جانم رو بر خاکت. .

به پا خیزم از این محفل / بگیرم دیده از آن دل

بگویم یار شیریرنم / تو در جانی ولی میرم..

تو ای مهرآفرین یارم / ببخشایم؛خطاکارم

اگر میرم من از پیشت / اگر خواهم فراموشت

ز ناچاری و بی راهیست / دلیل بر بی وفایی نیست

که من مجبورم ای جانان / نگیر ده به دلداران..

#افعی_نیش_اوچولو

فندک عشق

درخواست حذف این مطلب
شب است و سوز غمبارش به تار جانم افتاده / ابات سیه بارش به کوی چشمم افتاده
دلم از دار این دنیا / شده سیر و حزین ؛ تنها

در این سوز و در این ظلمت / فقط دارم چنی فندک..!!!

که نور پرفروغ شعله ی ریزش / ضیا بخشد دو چشمان سیاهم را

بدین سان کز شکوه نور و گرمایش / به خاک انداز گرداند غرور هور تابان را

خدایا لحظه ای صدبار به شکرانت کنم لب باز / به این نعمت،به این رحمت،به این انوار بی منت

اگر یک دم گشودم لب / به ناشکری و کفرانت

غلط ، نفهمیدم چه ها .. / تو بنگر بر دل زارم ، نه این الفاظ و گفتارم..



#افعی_نیش_اوچولو

تک آرزوی بر باد رفته

درخواست حذف این مطلب

بگذار و بگذر..!
هرآنچه که روحت را به استعمار میبرد.

در نوع ، تفاوتی ندارد

خواه اندوه باشد ، خواه نفرت / خواه عشق باشد و خواه آرزو...

حباب روی آب رودخانه را دیده ای!؟جذاب است و چشم نواز

رنگین کمان بعد از هوای باران خورده را چطور!؟دل انگیز است و روح بخش

اما..

اما موقتی و عام

اختصاصی به تو ندارد

دست و پا زدن برای همیشه بودنشان و همیشه داشتنشان حماقت محض است و بس.

می دانی!؟باید بر باد داد

هرآنچه که تو را مسخ می گرداند..

رهایش کن ، آن هم در مسیر تندبادی شدید که به سرعت از تو دورش گرداند

آن هنگام است که فراغ بال می ی

سبک شده ؛ اوج میگیری.

آزاده باش نه اسیر

هوایی شدن نفْست را در نطفه خفه کن تا راه بند نفَست نباشد...

آموزگار دلت باش

تیمارگر روانت باش

تا زمام نگرداند که اگر لجام گسیختگی پیشه گرفت ، خودخواسته عقلت را به بهایی ناچیز به بردگی أش درآورده ای...

پس بگذار و بگذر...



#افعی_نیش_اوچولو

خوده تنها

درخواست حذف این مطلب
سلام خدا جونم.
خوبی؟خوشی؟

روزگار برات چطوری میگذره؟

هم صحبتی داری؟

اگه یبار دلت از ی گرفت چیکارمیکنی؟

میشه به منم یاد بدی؟؟

خدایا یه لحظه یاد تنهایی تو که افتادم دلم بیشتر گرفت ، الهی برات بمیرم خدا...

چون تو خ و سنگ صبور همه ، اما وقتی همین همه ها بی مروّتی میکنن درحقت به کی پناه میبری؟!!بااینکه میدونم تو بی نیاز از همه ای ولی اینم میدونم که خیلی وقتا دلت از آدمات میگیره..

مثلأ همین خوده من ، حال دلم خوب نیست ، نیاز به هم صحبت داشتم و طبق معمول خودت شنونده ی حرفامی اما وقتی هم که آزارت میدم هیچی نمیگی و غمگین نگاهم میکنی..

خدایا معذرت میخوام ازت ، میدونم خیلی پرروأم ولی امشب از تو برای دلم خودم رو میخوام...!

یه خوده مهربون ، خودی که الان این اشکارو تو دستاش بریزم و خود صبورم آرومم کنه..

خودی که منو بخاطر خودم بخواد نه بخاطر رضایت و یا حفظ بقیه...هعی خدا...

بعداز اینکه تنهایی هامو تو آغوش گرمش جاگذاشتم ، دستمو بگیره ، بلندم کنه ، به صورتم زل بزنه و یه اخم شیرین کنه بگه سرتو بالا بگیر ببینم چشاتو ، خودت که نمرده اینجوری غمبرک زدی و زار میزنی...! پاشو دلتو جمع کن..

پاشو که وقت شاد بودنه ، وقت از ته دل خندیدنای واقعیه نه این خنده هایی که دیگه شکل تصنعی به خودش گرفته.......

خدایا؟؟؟ میشه خودمو بدی؟

خیلی بهش احتیاج دارم...برای دلم،از ته دلم اندکی خودم را میخواهم...



#افعی_نیش_اوچولو

از راه دور

درخواست حذف این مطلب
فردا ه ۹۶/۱۱/۲۵ . روزی که معروف شده به روز عاشقا ، روز دلداده ها ، روز تجدید عهدوپیمان ، روز تعهد ، روز سرنوشت.
به نظرم یه مفهوم والایی داره که نباید ساده ازش گذشت . روزیه که اگه یو دوست داری و میدونی آدم زندگیته ، بهش کادو میدی. فرقی نمیکنه اون کادو چی باشه ولی نمیدونم فلسفش چیه که همه چیزایی رو برا کادو دادن انتخاب میکنن که رنگ قرمز توش داشته باشه. یه کادوی قرمزرنگ یا لااقل توی یه بگ شاپ قرمز خوشگل. فکرمیکنم باید خیلی احساس جالب ، هیجان انگیز و متفاوتی باشه.

حقیقتش امسال منم اون ینفر رو دارم،یعنی داشتن که نه باید گفت پیداش ،پیدا م نه چون پیدا بود..درستش اینه که بگم شناختمش...همونکه ازش تو قصه های عاشقونه به اسم نیمه ی گمشده یاد میکنن ! آره درسته نیمه ی گمشده...من مطمعنم که اون نیمه ی منه. اما نیمه ای که برای من ممنوع ترین ممنوع دنیاس...گله و شکایتی نیست چون دلمو سپردم به اون بالاسری ، خودش بر احوال دلم آگاهه. ازش تقاضای کمک دارم ، به اینکه اگر تقدیر بر این شد که نیمه ی من برای ی دیگه باشه ، اون دستمو ول نکنه . گرمی دلم باشه تا سردی نبودنشو تاب بیارم. بگذریم...امشب برای من شب قشنگیه نمیخوام غمگینش کنم چون بالأ ه منم باید به فکر یه کادو باشم ، کادوی قرمزرنگ و خوشگل.

ولی کادوی من قابل یداری نیست ، قابل لمس نیست ، توی بگ شاپ گذاشتنی درکار نیست! کادوی من خیلی کوچولوئه

باران عاشقی

درخواست حذف این مطلب
باران می بارد،پرتلاطم،پر وش خود را به پنجره می زند.صدای بی قراری أش در گوش جانم می پیچد.
آهنگ خاصی دارد؛گویی حس مبهمی را در خود پنهان داشته که نمیخواهد ی از آن بویی ببرد..

قطرات راز آلودش به خاک می رسید و بوی عطرآگین خاک باران خورده مشامم را پر میکند،آه که دلم میخواهد ی خاکی أم را بشکافم و تمام این عطر را به یکباره ببلعم و در حبس کنم...از خاک به خاک...

نمی دانم چرا چشمانم می سوزد!؟!از گوشه ی چشم چپم اولین قطره ی اشک بر روی گونه أم لغزید و صورتم را قلقلک داد...!

خدایا چه حکایتی ست!؟ چرا الان!؟

قلبم بی قراری می کند مانند اشک های بی قرار آسمان،چه شباهتی موج میزند امشب میان من و آسمان؛ هردوابری،هردو بارانی،هردو بیقرار،هردو رازآلود...خبر ندارم که آسمان برای چه یا برای که اینچنین بی تاب شده،اما قلب من مقصودش روشن ولی پنهان است.(باز هم اشک...)

ساده بگویم دلم تنگ است و بی تاب،به آتش کشیده و به ظاهر آرام..

دلم مانند اسمان زار زدنی صدادار می خواهد،آنقدر با صدای بلند که صدایش به گوش آرام جانم برسد...

تا بداند در فراقش قلب نحیفم به تنهایی سنگینی چه باری را به دوش می کشد..مگر این بار چقدر سنگین است که حاضر نیستی در به دوش کشیدنش همراهی أم کنی!؟بی مروّتی نکن آرام جان؛گمان نمی کنم در مرام مردانگی أت بگنجد که فقط نظاره گر تلاش بیهوده ی این کوچک نحیف باشی...

چه جالب! سخن از دل بی قرار من که به میان آمد ، آسمان آرام گرفت!

مطمعنم که او هم فهمید که غم و ناله أش در برابر ناله های بی صدا و پنهانی قلبم که گوش هر نامحرمی را توان شنیدنش نیست،بسیار ناچیز و اندک نمایان شده و شرمسارانه به احترام قلب تنهایم آرام گرفت. درست همانگونه که یک شاگرد با دیدن ش،بزرگترش نهایت ادب را به جا می آورد...

اما تو کجایی!؟ چرا منی را که هر روز بی قرارتر،هرشب دل تنگ تر، و هر ثانیه عاشق تر میشوم را نادیده میگیری

کجایی که برایم بخندی!؟همان خنده های از ته دلت که با دیدنش دلم برایت برود و به قول خودمان ضعف کند..چشمم ببیندت و در دلم قربان صدقه ی نگاهت بروم اما فقط به یک تبسم بسنده کنم..

رو به رویم قد علم کرده بایستی و من محو تماشای تو باشم، اما نمیدانم چرا هربار که در چشمانم مینگری احساس می کنم قاب دلم را به کنکاش گرفته ای!؟ به همین علت است که به سرعت نگاهم را از تو میگیرم که مبادا چشمان دهن لقم راز دلم را به تاراج بدهند...

دل و دین من،ایمان من بیا تا فرصت هست در این وادی هولناک تنهایی مأمن أمن دلم باش، چرا که میترسم نتوانم به تنهایی در برابر جریان گذر زمان مقاومت کنم،مغلوبش شوم و او مرا به دور دستها ببرد جایی که دیگر نه ردی و نه نشانی از من بی ، بیا تا به این زمان و زمانه ی چموش بگویم؛ببینید،خوب نگاه کنید با قوی ترینم آمده أم،با آرام جانم آمده ام،با پناهم آمده ام،حال اگر میتوانید و یارای ایستادگی در برابرش را دارید مرا با خود ببرید...

مرا جز تو تمنای دگر نیست...



#افعی_نیش_اوچولو

ظهر دلدادگی

درخواست حذف این مطلب
درکنارم مینشینی هیبتت رامم کند / رام و تس یت شده روح و روانم ، این نشستن ها کجا
شرمساری میکنی آرام نگاهم میکنی / بر لبانت حرف زخم و حرف چشمانت کجا

هم نوایی میکند ساز نفس های تو و ضرب دلم / با نفس گویی که رو بر گیر و بنگر ناکجا!

بوسه بر کفشم زنی آتش به جانم افکنی / روح خسته ، پر ش ته ، چشم بسته ، اوج گیرد تا کجا

سوزش بوسه ی عشق تو زچشمانم تراوش میکند / عقل و قلب حیران شده ، کاین اشک آید ازکجا

سر به زیر افکنده ام تا تو نبینی اشک من / آب بی ارزش لب شور کجا ، الماس لب هایت کجا

دست سردت پیش آید تا که برآرد سرم / ماه در برکه فتاده ، های!؟ نادیدن کجا!

تا که برگیری زچشمم اشک عشقت مینشینی رو به رو / دست مجنون ، اشک لیلی ، اینچنین عشقی کجا

درخیالم بوسه باران میکنم دستان پرمهرت همی آرام جان / درحقیقت بنگرم رویت ولی طغیان احساسم کجا

میبری نامم و میدانی که جادو میکند / دل مرید ساحر و افسونگری شیدا کجا

حرف یاحق میزنی گویی توکل برخدا / ای خدا ، دلداده ی سرگشته ای آتش به جان ، صبرش کجا

یارب ای تنهاترین مونس تنهایی أم / با نوای رحمتت برمن ببخش «أمن یجیبِ» حاجتم

یارب ای گنج روان ، جز تو من نارم امید / یا که معشوقم به کف آر یا که جان از تن درآر



#افعی_نیش_اوچولو #۹۷/۳/۹

اولین دروغ

درخواست حذف این مطلب
سلام ایمان عزیزم.
امروزصبح که ا ین امتحان دوران تحصیلمون بود و دوباره دیدمت احساس دلتنگی عجیبی داشتم، دلم میخواست میتونستم بیام کنارت و فقط باتو حرف بزنم اما خب نمیشد امکانش نبود،بعد از امتحان که خداحافظی کردی و رفتی من با میناوفاطمه برگشتیم خابگاه. مینا قراربود ساعت ۱:۳۰ بره ترمینال که بره شهر خودشون فاطمه هم ساعت ۱۲رفت خونشون.

تو امشب شیفت شب اتاق عمل هستی،توپیام بهم گفتی تا کی خابگاهی؟ اگه تا ساعت۷ اونجایی بیا کت که برات یدمو بگیر.نمیدونی چقدر خوشحال شدم که میتونم عصری ببینمت،نمیخواستم این دیدن چنددقیقه ایت رو هم از دست بدم،آخه روزای آ باهم بودنمونه و من حتی دیدار لحظه ایه تورو هم با دنیا عوض نمیکنم چون میترسم از روزی که ارزوی همین دیدن های لحظه ای رو داشته باشم..

پرسیدی تاکی اونجایی منم برای اینکه بتونم بمونم و ساعت۷ بیام دم بیمارستان توروببینم گفتم تاعصر،تاساعتای پنج یا شیش، اگر بهت میگفتم مینا ظهر داره میره و من باید اینجا توی اتاق تنها بمونم مطمعنم بهم اجازه نمیدادی.هرچند که قرارشد من خابگاه نمونم و برم خونمون اما دلم برات تنگ شده بود و تصمیم گرفتم که بمونم، الانم که دارم اینارو مینویسم ساعت۱۵:۴۹ هست و من تنها توی اتاق موندم تا اینکه شیفتت شروع بشه و بخوای بری بیمارستان که بتونم بیام و ببینمت.

ایمان عزیزترازجانم ، من امروز اولین دروغ دوران باهم بودنمون رو بهت گفتم،امیدوارم که منو ببخشی.

عصر که ببینمت ازت طلب بخشش میکنم چون عذاب وجدان دارم ازاینکه حقیقت رو بهت نگفتم ولی نمیتونم علت اینکارم رو بهت بگم، شاید روزی برسه که نوشته هامو بخونی و دلیل این عذرخواهیمو بدونی.امیدوارم اون روز هم منو بخاطر اینکار سرزنش نکنی چون تشنه ی دیدارتم و با هربار دیدنت این عطش افزوده تر میشه نه خاموش..

#افعی_نیش_اچولو # ۹۷/۳/۲۳

شب تلخ تنهایی

درخواست حذف این مطلب
سلام خدا.
میدونم که نجوای دلمو میشنوی چون خودت گفتی از رگ گردنم بهم نزدیک تری. خدایا من همون فرشته ی همیشگیتم،خدایا امشب خیلی بهت نیاز دارم ، خیلی دلم گرفته،خدایا یادته یه زمانی بهت گفتم : بزن قلبم رو بر نامت،همی جانم رو برخاکت...امشب اومدم همینو عاجزانه تر ازت بخوام
خدایا جز تو ی رو ندارم،جزتو هیچ ی از دردی که این روزا میکشم خبر نداره..خدایا روزای ج از من و ایمانمه..خدایا یادته چقدر دعا ،چقدر نذرونیاز به درگاهت چقدر ملتمسانه خوندم و تمنا ازت..اما خدایا انگار حقیقتأ نشدنیه ، نمیدونم حکمت تو بر نشدنش چیه اما من سر تسلیم درمقابل خواست تو پایین آوردم، چون من ناقصم و تو کاملی حتمأ صلاحمو بهتر میفهمی.
خدایا فقط خواهش میکنم ازت بهم صبر بده ماست میکنم دستمو بگیر که بتونم این تنهاییمو طاقت بیارم خدایا خیلی بهت نیاز دارم..
توی این دوسال و خوردی که گذشت خیلی اتفاقای عجیب غریبی افتاد،هیچوقت فکرشم نمی ..یبار حاجت میخوندم و ازت خواهش که خدایا ایمان هم حال دلش بامن یکی باشه و منو بخواد ، چندوقت بعد توی اولین اعتکاف عمرم زمان خوندم که خدایا درست نیست که من به زور بخوامش پس به حق زمان اون بهم علاقمند نشه و سمتم نیاد..
ولی شد و شد و شد...خدایا احساس میکنم بدنم کرخت شده امشب،خواااااهش میکنم بغلم کن..
خدایا معنی مصراع «من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود» رو این روز و شبا دارم با تاروپود وجودم حسش میکنم..خیلی دردناکه،حس میکنم بندبند وجودم داره ازهم جدامیشه..
خدایا میدونم که ایمان هم این روزا حال خوبی نداره، خواهش میکنم ازت حال دلشو خوب کن مواظبش باش خدایا اگه مصلحتت براینه که ایمان با رویا ازدواج کنه ، باشه، من حرفی ندارم چون تو خ و من تسلیم به اراده ی تو ، فقط خواهش میکنم به هردوشون یه دل دریایی بده که دیگه همو اذیت نکنن و خوشبخت بشن خدایا من ایمانمو به خودت میسپارم، به من صبر بده خدایا صبر،صبر،صبر ، ابم خدایا دلم،روحم وجودم اب شده..
خدایا از ترم۴ که عاشقش شدم تا ترم۸ همش توی حول و ولای این بودم که ینی اونم منو دوس داره یانه، دقیقأ پنج ماه پیش تو همچین شبی(شیشم بهمن ۱۳۹۶) خودش اومد و حرف دلشو بهم زد..خدایا حال اون شبم رو یادته؟؟؟اشک حیرت، شکر،اشک ترس از راه سختی که میدونستم پیش رومه،ع ضریح حسین..خدایا همشو یادته خوب میدونم که لحظه لحظشو به یاد داری..خدایا پنج ماه ازاون شب گذشته، تواین مدت من به همین حرفای عادی روزمره دلخوش بودم، خدایا خودت شاهد بودی چقدر دردکشیدم چقدر تنهایی اشک ریختم ، لذت عشق بازی با ایمان برا رویا بود و عذاب روزوشبش برای من، خدایا کدوم عاشقیه که عشقش جلوی چشمای خودش هم آغوش ی دیگه باشه ،قلبش از درد بسوزه دستاشو بهم فشار بده و نفسشو تو حبس کنه و لبخندتلخ بزنه؟؟؟ها؟؟ کیه که اینارو ببینه و دم نزنه که مبادا ناراحتشون کنه..خدایا میدونیکه باوجود همه ی اینا هیچوقت براشون بدی نخواستم و درحق هیچکدوم بدن ،نمیگم دلم ازشون نگرفت ، نه خیلی هم گرفت باوجوداینکه هردوشون میدونستن بابا من دوسش دارم من هیچی ازش ندارم حتی یه حرف عاشقانه ی عادی هم ازش ندارم .. ولی این انصافش نبود..
خدایا میدونی الان ازت میخوام یه حوصله ی خوب به رویا بدی که ایمان منو اذیت نکنه،ایمان من خیلی شرایط سختی داره،اونم خیلی دردکشیده ، خدایا اگه قراره با رویا ازدواج کنه اونقدر خوشبختش کن که جبران همه ی این سختی هایی که کشیده، بشه
خدایا یه خواهش دیگم ازت دارم..خدایا به خ ت قسم هیچ مردی رو وارد زندگیم نکن..خدایا همه میگن اگه آرزوشون توی این دنیا برآورده نشه، توی آ ت تو آرزوشونو بهشون میدی..خدایا من فرشته کوچولویی هستم که آرزوش ایمانشه..خدایا میخوام اونقدر منتظرش بشینم تا بالا ه یه روزی بیاد باهم بریم پیش حسین..خدایا منو همینطور که هستم بر این عشق بمیران..کمکم کن خدایا. نمیخوام حتی این تن خاکیم رو انگشت هیچ پسری لمس کنه، من روحم متعلق به ایمانمه، این جسم بی ارزش که دیگه دربرابرش هیچی نیست..خدایا وقتی که مردم هم انقدر به انتظارش میشینم تا بیاد و خودت ما دوتا رو حلال همدیگه کنی.آرامش به آغوش کشیدنشو میخوام درکنارتو داشته باشم، آخ که همونجا با همین اشکام سینشو غسل میدم..غسل عاشقی..ایمان من بیا..بیا فرشتت تورومیخواد..بیا، بخداااا این رسم مردونگی نیست که با این حجم غصه و درد،تنهاش بزاری..ایمان من..بیا...

#افعی_نیش_اوچولو
سحرگاه شیشم تیرماه۱۳۹۷۰۴:۵۵

هواشناسی دل

درخواست حذف این مطلب
جویبار همچنان جاریست.
جوی بی مهری أت را میگویم،آرام جان..!
آه و افسوس!!
بر آب و هوای طوفانی جغرافیای دلم
و چه رنجور
به فرسایشی دردناک گرفته ای
تن سخت ص ه های دوست داشتن را
در مسیر این جریان جان کاه بی مهری..

#افعی_نیش_اوچولو
#هفتم/تیرماه/سال۱۳۹۷..

شب تلخ تنهایی

درخواست حذف این مطلب
سلام خدا.
میدونم که نجوای دلمو میشنوی چون خودت گفتی از رگ گردنم بهم نزدیک تری. خدایا من همون فرشته ی همیشگیتم،خدایا امشب خیلی بهت نیاز دارم ، خیلی دلم گرفته،خدایا یادته یه زمانی بهت گفتم : بزن قلبم رو بر نامت،همی جانم رو برخاکت...امشب اومدم همینو عاجزانه تر ازت بخوام
خدایا جز تو ی رو ندارم،جزتو هیچ ی از دردی که این روزا میکشم خبر نداره..خدایا روزای ج از من و ایمانمه..خدایا یادته چقدر دعا ،چقدر نذرونیاز به درگاهت چقدر ملتمسانه خوندم و تمنا ازت..اما خدایا انگار حقیقتأ نشدنیه ، نمیدونم حکمت تو بر نشدنش چیه اما من سر تسلیم درمقابل خواست تو پایین آوردم، چون من ناقصم و تو کاملی حتمأ صلاحمو بهتر میفهمی.
خدایا فقط خواهش میکنم ازت بهم صبر بده ماست میکنم دستمو بگیر که بتونم این تنهاییمو طاقت بیارم خدایا خیلی بهت نیاز دارم..
توی این دوسال و خوردی که گذشت خیلی اتفاقای عجیب غریبی افتاد،هیچوقت فکرشم نمی ..یبار حاجت میخوندم و ازت خواهش که خدایا ایمان هم حال دلش بامن یکی باشه و منو بخواد ، چندوقت بعد توی اولین اعتکاف عمرم زمان خوندم که خدایا درست نیست که من به زور بخوامش پس به حق زمان اون بهم علاقمند نشه و سمتم نیاد..
ولی شد و شد و شد...خدایا احساس میکنم بدنم کرخت شده امشب،خواااااهش میکنم بغلم کن..
خدایا معنی مصراع «من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود» رو این روز و شبا دارم با تاروپود وجودم حسش میکنم..خیلی دردناکه،حس میکنم بندبند وجودم داره ازهم جدامیشه..
خدایا میدونم که ایمان هم این روزا حال خوبی نداره، خواهش میکنم ازت حال دلشو خوب کن مواظبش باش خدایا اگه مصلحتت براینه که ایمان با رویا ازدواج کنه ، باشه، من حرفی ندارم چون تو خ و من تسلیم به اراده ی تو ، فقط خواهش میکنم به هردوشون یه دل دریایی بده که دیگه همو اذیت نکنن و خوشبخت بشن خدایا من ایمانمو به خودت میسپارم، به من صبر بده خدایا صبر،صبر،صبر ، ابم خدایا دلم،روحم وجودم اب شده..
خدایا از ترم۴ که عاشقش شدم تا ترم۸ همش توی حول و ولای این بودم که ینی اونم منو دوس داره یانه، دقیقأ پنج ماه پیش تو همچین شبی(شیشم بهمن ۱۳۹۶) خودش اومد و حرف دلشو بهم زد..خدایا حال اون شبم رو یادته؟؟؟اشک حیرت، شکر،اشک ترس از راه سختی که میدونستم پیش رومه،ع ضریح حسین..خدایا همشو یادته خوب میدونم که لحظه لحظشو به یاد داری..خدایا پنج ماه ازاون شب گذشته، تواین مدت من به همین حرفای عادی روزمره دلخوش بودم، خدایا خودت شاهد بودی چقدر دردکشیدم چقدر تنهایی اشک ریختم ، لذت عشق بازی با ایمان برا رویا بود و عذاب روزوشبش برای من، خدایا کدوم عاشقیه که عشقش جلوی چشمای خودش هم آغوش ی دیگه باشه ،قلبش از درد بسوزه دستاشو بهم فشار بده و نفسشو تو حبس کنه و لبخندتلخ بزنه؟؟؟ها؟؟ کیه که اینارو ببینه و دم نزنه که مبادا ناراحتشون کنه..خدایا میدونیکه باوجود همه ی اینا هیچوقت براشون بدی نخواستم و درحق هیچکدوم بدن ،نمیگم دلم ازشون نگرفت ، نه خیلی هم گرفت باوجوداینکه هردوشون میدونستن بابا من دوسش دارم من هیچی ازش ندارم حتی یه حرف عاشقانه ی عادی هم ازش ندارم .. ولی این انصافش نبود..
خدایا میدونی الان ازت میخوام یه حوصله ی خوب به رویا بدی که ایمان منو اذیت نکنه،ایمان من خیلی شرایط سختی داره،اونم خیلی دردکشیده ، خدایا اگه قراره با رویا ازدواج کنه اونقدر خوشبختش کن که جبران همه ی این سختی هایی که کشیده، بشه
خدایا یه خواهش دیگم ازت دارم..خدایا به خ ت قسم هیچ مردی رو وارد زندگیم نکن..خدایا همه میگن اگه آرزوشون توی این دنیا برآورده نشه، توی آ ت تو آرزوشونو بهشون میدی..خدایا من فرشته کوچولویی هستم که آرزوش ایمانشه..خدایا میخوام اونقدر منتظرش بشینم تا بالا ه یه روزی بیاد باهم بریم پیش حسین..خدایا منو همینطور که هستم بر این عشق بمیران..کمکم کن خدایا. نمیخوام حتی این تن خاکیم رو انگشت هیچ پسری لمس کنه، من روحم متعلق به ایمانمه، این جسم بی ارزش که دیگه دربرابرش هیچی نیست..خدایا وقتی که مردم هم انقدر به انتظارش میشینم تا بیاد و خودت ما دوتا رو حلال همدیگه کنی.آرامش به آغوش کشیدنشو میخوام درکنارتو داشته باشم، آخ که همونجا با همین اشکام سینشو غسل میدم..غسل عاشقی..ایمان من بیا..بیا فرشتت تورومیخواد..بیا، بخداااا این رسم مردونگی نیست که با این حجم غصه و درد،تنهاش بزاری..ایمان من..بیا...

#افعی_نیش_اوچولو
سحرگاه شیشم تیرماه۱۳۹۷۰۴:۵۵

دشت آرزو

درخواست حذف این مطلب
دلم بی تابه بی تاب است / چشم بی خابه بی خاب است
سرم گرم هوای تو / روم سمت خیال تو

زنم دستم به دستانت / کنم «خنده» به «چشمانت»

به دنب شوم راهی / به هامون می شویم گاهی

به باغ و بوته و بلبل / به سرو و نار و آن سنبل

در آن بزم گل افشان ها / شوی محو شقایق ها

منم محو صفای تو / شوم غرق جمال تو

در این اثنا در این هنگام / در این اوقات نافرجام

خدایا می کنم دوری / ازاین عشق و از این شوری

پناه آرم به سمت تو / کنم توبه به پیش تو

بزن قلبم رو برنامت / همی جانم رو بر خاکت. .

به پا خیزم از این محفل / بگیرم دیده از آن دل

بگویم یار شیریرنم / تو در جانی ولی میرم..

تو ای مهرآفرین یارم / ببخشایم؛خطاکارم

اگر میرم من از پیشت / اگر خواهم فراموشت

ز ناچاری و بی راهیست / دلیل بر بی وفایی نیست

که من مجبورم ای جانان / نگیر ده به دلداران..

#افعی_نیش_اوچولو

فندک عشق

درخواست حذف این مطلب
شب است و سوز غمبارش به تار جانم افتاده / ابات سیه بارش به کوی چشمم افتاده
دلم از دار این دنیا / شده سیر و حزین ؛ تنها

در این سوز و در این ظلمت / فقط دارم چنی فندک..!!!

که نور پرفروغ شعله ی ریزش / ضیا بخشد دو چشمان سیاهم را

بدین سان کز شکوه نور و گرمایش / به خاک انداز گرداند غرور هور تابان را

خدایا لحظه ای صدبار به شکرانت کنم لب باز / به این نعمت،به این رحمت،به این انوار بی منت

اگر یک دم گشودم لب / به ناشکری و کفرانت

غلط ، نفهمیدم چه ها .. / تو بنگر بر دل زارم ، نه این الفاظ و گفتارم..



#افعی_نیش_اوچولو

تک آرزوی بر باد رفته

درخواست حذف این مطلب

بگذار و بگذر..!
هرآنچه که روحت را به استعمار میبرد.

در نوع ، تفاوتی ندارد

خواه اندوه باشد ، خواه نفرت / خواه عشق باشد و خواه آرزو...

حباب روی آب رودخانه را دیده ای!؟جذاب است و چشم نواز

رنگین کمان بعد از هوای باران خورده را چطور!؟دل انگیز است و روح بخش

اما..

اما موقتی و عام

اختصاصی به تو ندارد

دست و پا زدن برای همیشه بودنشان و همیشه داشتنشان حماقت محض است و بس.

می دانی!؟باید بر باد داد

هرآنچه که تو را مسخ می گرداند..

رهایش کن ، آن هم در مسیر تندبادی شدید که به سرعت از تو دورش گرداند

آن هنگام است که فراغ بال می ی

سبک شده ؛ اوج میگیری.

آزاده باش نه اسیر

هوایی شدن نفْست را در نطفه خفه کن تا راه بند نفَست نباشد...

آموزگار دلت باش

تیمارگر روانت باش

تا زمام نگرداند که اگر لجام گسیختگی پیشه گرفت ، خودخواسته عقلت را به بهایی ناچیز به بردگی أش درآورده ای...

پس بگذار و بگذر...



#افعی_نیش_اوچولو

خوده تنها

درخواست حذف این مطلب
سلام خدا جونم.
خوبی؟خوشی؟

روزگار برات چطوری میگذره؟

هم صحبتی داری؟

اگه یبار دلت از ی گرفت چیکارمیکنی؟

میشه به منم یاد بدی؟؟

خدایا یه لحظه یاد تنهایی تو که افتادم دلم بیشتر گرفت ، الهی برات بمیرم خدا...

چون تو خ و سنگ صبور همه ، اما وقتی همین همه ها بی مروّتی میکنن درحقت به کی پناه میبری؟!!بااینکه میدونم تو بی نیاز از همه ای ولی اینم میدونم که خیلی وقتا دلت از آدمات میگیره..

مثلأ همین خوده من ، حال دلم خوب نیست ، نیاز به هم صحبت داشتم و طبق معمول خودت شنونده ی حرفامی اما وقتی هم که آزارت میدم هیچی نمیگی و غمگین نگاهم میکنی..

خدایا معذرت میخوام ازت ، میدونم خیلی پرروأم ولی امشب از تو برای دلم خودم رو میخوام...!

یه خوده مهربون ، خودی که الان این اشکارو تو دستاش بریزم و خود صبورم آرومم کنه..

خودی که منو بخاطر خودم بخواد نه بخاطر رضایت و یا حفظ بقیه...هعی خدا...

بعداز اینکه تنهایی هامو تو آغوش گرمش جاگذاشتم ، دستمو بگیره ، بلندم کنه ، به صورتم زل بزنه و یه اخم شیرین کنه بگه سرتو بالا بگیر ببینم چشاتو ، خودت که نمرده اینجوری غمبرک زدی و زار میزنی...! پاشو دلتو جمع کن..

پاشو که وقت شاد بودنه ، وقت از ته دل خندیدنای واقعیه نه این خنده هایی که دیگه شکل تصنعی به خودش گرفته.......

خدایا؟؟؟ میشه خودمو بدی؟

خیلی بهش احتیاج دارم...برای دلم،از ته دلم اندکی خودم را میخواهم...



#افعی_نیش_اوچولو